معرفی کتاب: برخیز و اول تو بکش: تاریخ پنهان ترورهای سازمان¬یافته اسرائیل

خرید بک لینک
توسط مظفر شاهدی |

مظفر شاهدی

,

موساد

,

اسرائیل

,

تروریسم

| جمعه یازدهم آبان ۱۴۰۳ | 21:35

برخیز و اول تو بکش: تاریخ پنهان ترورهای سازمان­یافته اسرائیل

شناسنامه کتاب: نویسنده: رونن برگمن؛ مترجم: هادی عبادی؛ چاپ پنجم (چاپ اول، انتشارات نارگل: 1397)؛ تهران؛ انتشارات صمدیه: 1400؛ 831 صفحه

کتاب حاضر که عنوان آن «برخیز و اول تو بکش»، علی­الظاهر از دستور تلمود بابلی (رساله سنهدرین، بخش 72، آیه 1) مبنی بر «اگر فردی برای کشتن تو اقدام کرد برخیز و اول تو او را بکش» وام گرفته شده است، روایت مبسوط و طولای بیش از یک سده ترورهای تبه­کارانهِ خونین اشغالگران فلسطین در فاصله زمانی سال­های دهه 1900- دهه 2010م را دربرمی­گیرد. مطالعه این کتاب به­صراحت و آشکارا نشان می­دهد که اشغالگرانِ یهودیِ سرزمین فلسطین (ابتدا سازمان­های تروریستی یهودی و سپس ترورهای سیستماتیک حکومت اسرائیل) از همان آغاز و تا سال­های اخیر (و هم­چنان که اکنون شاهدش هستیم تا همین الان) نفوذ، حضور و تسلط گام به­گام، تداوم­یابنده و البته غاصبانه و ستمکارانه خود بر فلسطین را در درجه اول مرهون اقدامات خشن، خونین و بی­رحمانهِ تروریستیِ روزافزون و پایان­ناپذیرِ تیم­های ترور سازماندهی­شده و سیستماتیک بوده­اند. دستورالعملی که بر مبنای آن، غاصبان یهودی فلسطین، از همان آغاز و تا همین امروز، خود را مقید و ملزم می­دانسته­اند تمام کسانی را که به­هر عنوان و در هر موقعیتی مانعِ سلطه تبه­کارانه و زورگویانه آن­ها بر سرزمین اسلامی فلسطین و پیشبرد اهدافشان در سطوح و شئون گوناگون، تشخیص می­داده­اند، نهایتاً، با قتل و ترور فیزیکی حذف کرده و از سر راه خود بردارند.

نویسنده در بخشی از پیشگفتار در معرفی موضوع کتاب حاضر می­نویسد: «این کتاب اساساً به­ترورها و قتل­های هدفمند موساد و سایر شاخه­های دولت اسرائیل هم در زمان صلح و هم در زمان جنگ می­پردازد. ضمنا در فصل­های اولیه به­ترورهایی نیز اشاره می­کند که توسط شبه­نظامیان زیرزمینی پیش از تشکیل دولت اسرائیل صورت گرفته است. سازمان­هایی که قرار بود پس از تشکیل دولت به­ارتش و سرویس­های اطلاعاتی تبدیل شوند. اسرائیل از جنگ جهانی دوم بیش از هر کشور دیگری در جهان غرب ترور انجام داده است. رهبران آن در موقعیت­های زیادی بهترین راه برای دفاع از امنیت ملی [؟!] خود را بررسی کرده­اند و از بین تمام گزینه­ها عملیات مخفی و ترور را برگزیده­اند. آنها اعتقاد داشتند این روش مسائل مشکلی که این دولت با آن­ها روبرو شده را حل کرده و گاهی مسیر تاریخ را تغییر می­دهد. رهبران اسرائیل در بسیاری از موارد حتی به­این نتیجه رسیده­اند که برای کشتن هدفی خاص اخلاقی و قانونی است [؟!] که جان غیرنظامیان بی­گناهی را به­خطر بیندازند که ممکن است در خط آتش قرار بگیرند. آنها اعتقاد دارند آسیب­ زدن به­این افراد شر ضروری است» (برخیز و اول تو بکش: 23)

نویسنده کتاب در باره استراتژی دیرپای ترور در نزد غاصبان سرزمین اسلامی فلسطین برای از میان برداشتن مخالفان، می­نویسد: «ریشه­های این استراتژی» یعنی «این ایده که بازگشت مردم اسرائیل به­سرزمین اسرائیل تنها با زور و اعمال قدرت امکان­پذیر است را می­توان در اندیشه­های هشت مردی که در 29 سپتامبر 1907 در آپارتمان یک خوابه­ای مشرف به­باغ پرتقالی در یافا جمع شده بودند جستجو کرد... آن زمان فلسطین هنوز بخشی از امپراتوری عثمانی بود. این آپارتمان را ییتژاک بن زای اجاره کرده بود. او یک سال پیش از روسیه به­فلسطین مهاجرت کرده بود و صهیونیستی متعهد [متعصب؟] بود. صهیونیسم به­عنوان یک ایدئولوژی سیاسی در سال 1896 توسط تئودور هرتزل روزنامه­نگار یهودی اهل وین با انتشار کتاب دولت یهود پایه­گذاری شد... بن­ زای و هفت نفر دیگر از همراهان او همچون اکثر یهودیان روسی صهیونیست عمل­گرا بودند. آنها اعتقاد داشتند به­جای این­که منتظر دنیا بمانند تا سرزمینی به­آنها اعطا کند خودشان آن را ایجاد کنند... بعضی از آنها اعضای سابق جنبش­های انقلابی چپ­گرای روسی بودند که از اراده مردم، جنبش چریکی ضدتزار که از تاکتیک­های تروریستی چون قتل استفاده می­کرد الهام گرفته بودند... آنها نام ارتش [تروریستی] خود را بارجیووا گذاشتند و آینده خود را چنین پیش­بینی کردند: "یهودیه در آتش و خون سقوط کرد. یهودیه در آتش و خون به­پا خواهد خواست". یهودیه نهایتاً به­پا خواست و بن زای دومین رئیس جمهور یهود شد و تا آن زمان آتش زیادی برپا و خون زیادی ریخته شد» (همان: 32- 34).

طبق یافته­های کتاب نام گروه تروریستی بارجیووا در سال 1909 به­هاشومر (در عبری به­معنای سرباز) تغییر کرد و تا سال 1920 که اقدامات تروریستی قابل توجهی انجام داده بود نام آن به هاگانا (در عبری به­معنای دفاع) تغییر یافت که توسط بن­گورین هدایت می­شد. هاگانا در تمام سال­های منتهی به­جنگ جهانی دوم و بعد از آن قتل­ها و ترورهای سیاسی پرشماری از اعراب و دیگرانی که به­نحوی مانع تسلط روزافزون صهیونیست­ها بر سرزمین فلسطین تشخیص داده می­شدند انجام داد (همان: 36- 41). از اوایل نیمه دهه 1940 که مقدمات تشکیل دولت غاصب اسرائیل فراهم می­شد هاگانا علاوه بر ترور و کشتن اعراب حتی مقامات انگلیسیِ عهده­دار قیمومیت فلسطین را هم که به­نحوی مانع اعلام تأسیس حکومت اسرائیل تشخیص داده می­شد ترور و به­قتل می­رساند. بنا به­نوشته نویسنده کتاب: «در ابتدا واحدهای هاگانا اعرابی را به­قتل می­رساندند که شهروندان یهودی را کشته بودند، سپس فرماندهی ارشد این گروه به­شرکت ویژه دستور دادند تا عملیات ترور شخصی را آغاز کنند. آن زمان این اصطلاح برای قتل­های هدفمند افسران بریتانیایی که... علیه مهاجرت یهودیان به­سرزمین فلسطین اقدام می­کردند استفاده می­شد... بن گورین پیش­بینی می­کرد به­زودی دولت یهودی در فلسطین تشکیل می­شود و این دولت فوراً ناچار به­جنگ با همسایگان عرب خود خواهد شد. رهبری هاگانا به­طور مخفی برای این جنگ همه­جانبه آماده شد و به­عنوان بخشی از این آمادگی دستوری با اسم رمز زارزیر یا استارلینگ صادر شد که آمادگی برای قتل سران عرب فلسطین بود. در حالی که استفاده از قتل هدفمند به­آرامی توسط هاگانا توسعه می­یافت گروههای زیرزمینی رادیکال... کمپین ترور خود را به­سریع­ترین شکل ممکن بسط می­دادند» (همان: 46) بنابر آنچه نویسنده کتاب تصریح می­کند: «افرادی که جنگ خونین زیرزمینی را پیش بردند، قاتلان و تروریست­ها نقشی اساسی در ایجاد نیروی نظامی و جامعه اطلاعاتی دولت [در دست تأسیس] اسرائیل ایفا کردند» (همان: 49).

با اعلام تأسیس اسرائیل که با مقاومت و حملات خونین به­ویژه اعراب مسلمان در فلسطین به­یهودیان غاصب روبرو گردید، تروریسم دولتی و سیستماتیک اسرائیلِ جدیدالتأسیس که هنوز بن گورین و سازمان تروریستی تحت هدایت او (هاگانا) در رأس همه آنها جای داشت، آماده واکنش بود. در واقع: «بن گورین برای چنین حملاتی خود را آماده کرده بود. از نظر او اعراب فلسطینی دشمن بودند و یهودیان فقط می­توانستند به­خود متکی باشند... نقشه هاگانا... استفاده از نیروی منتخب و انتخاب اهدافی با بیشترین کارآیی بود. یک ماه قبل از جنگ داخلی فرماندهی ارشد هاگانا به­عنوان بخشی از این طرح عملیات استارلینگ را آغاز کرد که طی آن بیست و سه نفر از رهبران اعراب فلسطینی به­عنوان هدف [ترور) در نظر گرفته شده بودند. طبق نظر یاکوف دوری رهبر عملیات نظامی هاگانا این مأموریت سه لایه داشت: اول نابودی یا دستگیری رهبران احزاب سیاسی عرب، دوم حمله به­مراکز سیاسی و سوم حمله به­مراکز اقتصادی و تولیدی اعراب» (همان: 52)

بنابر آنچه نویسنده کتاب آورده است، بن گورین رهبر هاگانا که خود اولین نخست­وزیر و وزیر دفاع دولت اسرائیل شده بود خیلی زود دریافت که برای تقویت و تحکیم موقعیت اسرائیل (که اعراب یکسره خواستار نابودی آن بودند)، در درجه اول نه بر دیپلماسی و دستگاه سیاسی بلکه باید بر یک نظام اطلاعاتی- امنیتی و به­تبع آن تروریستی کارآمد و قدرتمند اتکا پیدا کند. بدین ترتیب بود که مقدمات تأسیس موساد و دیگر سازمان­های انسجام­یافته­تر و امروزین اطلاعاتی جاسوسی اسرائیل فراهم گردید: «بن گورین در 14 مه 1948 تأسیس دولت اسرائیل را اعلام کرد و اولین نخست­وزیر و وزیر دفاع آن شد. او می­دانست باید در مرحله بعد منتظر چه رویدادی باشد. سالها پیش بن گورین دستور تشکیل شبکه­ای عمیق از منابع اطلاعاتی در کشورهای عرب ر ا صادر کرده بود... بن گورین می­دانست نمی­تواند به­نیروهای نظامی اسرائیل برای دفاع طولانی مدت از یهودی­ها امیدوار باشد او مجبور بود از بقایای عناصر اطلاعاتی شای مربوط به­هاگانا سیستم مناسب اطلاعاتی برای اسرائیل ایجاد کند... شیلوا مشاور ارشد بن گورین در یادداشتی به­بن گورین نوشت: اطلاعات یکی از ابزارهای نظامی و سیاسی است که ما قطعاً برای این جنگ [علیه اعراب] به­آن نیاز داریم. این امر باید حتی در سیستم سیاسی ما در زمان صلح ابزاری همیشگی باشد... بن گورین در دسامبر 1949 بخش سیاسی را از کنترل وزیر خارجه خارج کرد و تحت فرمان خود قرار داد. او بعداً برای این آژانس نام دیگری انتخاب کرد: مؤسسه اطلاعات و عملیات ویژه. اگرچه معمولاً تنها با نام "موساد" شناخته می­شود. با تأسیس موساد سرویس­های اطلاعاتی با سه شاخه تبدیل شدند که امروزه نیز کمابیش به­همین صورت است: آمان، شاخه نظامی که برای نیروهای نظامی اسرائیل اطلاعات فراهم می­کند؛ شین­بت که مسئول اطلاعات داخلی، ضدترور و ضدجاسوسی است و "موساد" که به­عملیات مخفی در خارج از مرزهای اسرائیل می­پردازد. این امر پیروزی کسانی بود که آینده دولت اسرائیل را بیشتر وابسته به­ارتش و جامعه اطلاعاتی آن می­دانستند تا دیپلماسی آن» (همان: 56 و 62- 63).

نویسنده کتاب تصریح می­کند که به­ویژه موساد و شین­بت تا هنگام تألیف و انتشار کتاب (و ما می­توانیم استنباط کنیم که تا همین الان) به­هدف فعال مایشاء بودن در ترور، حذف و از میان برداشتن بی­حرف و حدیثِ اهداف و کسانی که دشمن تمامیت موجودیت اسرائیل شناسانده و تعریف می­شوند موقعیت فراقانونی و عدم پاسخ­گویی به­­دستگاههای قضایی، سیاسی و نظایر آن را حفظ کرده­اند و صرفاً به­شخص نخست­وزیر پاسخ­گو بوده­اند. حتی تا یکی دو دهه بعدی ذکر نام موساد و شین­بت در میان افکار عمومی ممنوع بود. بنابه تحقیق رونن برگمن نویسنده کتاب: «بن گورین همه آژانس­ها را تحت کنترل خود نگه می­داشت. موساد و شین­بت به­علت جایگاه او در نخست­وزیری تحت کنترل او بودند... بن گورین همه را از افشای این نکته که این مؤسسات رسماً وجود دارند منع کرده بود. در واقع تا دهه 1960 اشاره به­نام شین­بت و موساد در عرصه عمومی ممنوع بود. چون این سازمان­ها به­رسمیت شناخته نمی­شدند بن گورین از ایجاد مبنای قانونی برای عملیات آنها ممانعت می­کرد. هیچ قانونی در مورد اهداف، مقررات، مأموریت­ها، قدرت، بودجه یا روابط میان آنها تصویب نشد. به­عبارت دیگر حوزه امنیت در اسرائیل از آغاز حوزه­ای مبهم بود و تاکنون نیز مجزا از مؤسسات دموکراتیک نقش ایفا کرده است. فعالیت­های جامعه اطلاعاتی بیشتر از همه شین­بت و موساد تحت فرمان مستقیم نخست­وزیر بدون هرگونه نظارت مؤثر از طرف کنست، مجلس اسرائیل یا هر نهاد مستقل دیگری انجام شده است. در این حوزه مبهم و پنهان اصطلاح امنیت کشور استفاده می­شد تا اقدامات و عملیات زیادی را که مشمول تعقیب جزایی و زندان­­های طولانی مدت می­شد توجیه کند... برجسته­ترین مثال در این مورد قتل­های هدفمند است. در قوانین اسرائیل مجازات اعدام وجود ندارد اما بن گورین با اعطای مجوز به­خود برای صدور احکام اعدام خارج از صلاحیت دادگاه به­نوعی سعی کرد این اقدام را قانونی جلوه بدهد. حفظ آن حوزه پنهان با این توجیه بود که هر وضعیت دیگری غیر از پنهان­کاری کامل می­توانست به­شرایطی ختم شود که موجودیت اسرائیل ر ابه­خطر بیندازد. اسرائیل سیستم حقوقی خود را که شامل مقررات وضعیت اضطراری می­شد تا بتواند اعمال قانون کرده و شورشیان را سرکوب کند را... تا زمان نگارش این کتاب لغو نکرده است» (همان: 63- 65)

نویسنده اتحاد مخفی میان موساد و سازمان سیا در اواسط دهه 1950م را موفقیتی قابل توجه برای آنها ارزیابی می­کند اما دستاورد و موفقت بزرگتر برای موساد را زمانی می­داند که آن سازمان اطلاعاتی- جاسوسی با دستگاههای اطلاعاتی و جاسوسی ایران و ترکیه اتحادی سه­جانبه برقرار کردند: «اتحاد مخفی میان سازمان­های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل آغاز شد... سیا از این طریق اطلاعات زیادی در مورد خاورمیانه به­دست می­آورد، امری که تا امروزه نیز ادامه دارد... دستاورد برجسته استراتژی پیرامون در موساد اتحاد اطلاعاتی سه جانبه با اسم رمز نیزه سه شاخه، میان اسرائیل، شاه ایران و ترکیه بود. رؤسای سازمانهای جاسوسی این سه کشور هر چند وقت یکبار با هم ملاقات می­کردند و اطلاعات زیادی بین خودشان ردوبدل می­کردند. همچنین اعضای این اتحاد اطلاعاتی عملیات مشترکی علیه روس­ها و عرب­ها انجام می­دادند» (همان: 98)

بنابر تحقیق نویسنده کتاب حاضر تروریست­ها و آدمکشان موساد و دیگر واحدهای ترور، در طی دوران فعالیت، به­انحاء گوناگون توجیه می­شدند تا اقناع شوند قتل­ها و ترورهایی را که انجام می­دهند، کاملاً ضروری و اخلاقی است و تردید در ترور و کشتن هدف­های تعیین­شده می­تواند اسرائیلی­های بیشتری را به­کام مرگ بکشاند: «وقت قابل توجهی صرف مأموران موساد و آمان می­شد تا قتل­های هدفمند برای آنها اخلاقی جلوه کند. چنین اقداماتی مهم بود تا حداقل از نگاه قاتلان اعمالشان اخلاقی به­نظر آید. حتی پس از چهل سال هراری و مأمورانش به­عملیاتی که در آن درگیر بودند اعتقاد راسخ داشتند. هراری به­من گفت: مأموران کیزریا قاتل به­دنیا نمی­آیند. آنها افراد معمولی مثل من و شما بودند. اگر به­کیزریا نیامده بودند قاتل قراردادی در دنیای زیرزمینی نمی­شدند. مأموران من در کیزریا برای دولت مأموریت انجام می­دادند. آنها می­دانستند [بلکه شستشوی مغزی شده بودند] فردی باید بمیر چرا که یهودیان را کشته بود و اگر نمی­مرد یهودیان بیشتری را می­کشت. بنابراین مأموران چنین اقدامی را انجام می­دادند هیچ­یک از آنها کوچکترین تردیدی در مورد انجام دستور نداشتند» (همان: 222- 223)

نویسنده در این کتاب حجیم از صدها عملیات ترور و کشتار فلسطینی­ها و دیگرانی که به­انحاء گوناگون و در کشورهای مختلف جهان، از سوی اسرائیل به­مثابه مصادیق ترور و کشتار هدف­گذاری شده بودند، از سوی موساد و دیگر دستگاههای اطلاعاتی و نظامی اسرائیل سخن به­میان می­آورد که طی آن دهها هزار نفر و بلکه بیشتر به­قتل رسیدند.

در این کتاب نویسنده با اشاره به­مذاکرات فیمابین رئیس شین­بت و مشاوران ارشد آن سازمان، از دستگیری و قتل دیپلمات­های ایرانی در تیر 1361 به­دستور موساد و توسط فالانژیست­های تبه­کار در لبنان سخن به­میان آورده و می­نویسد: «شالوم [رئیس شین­بت] در اواخر ماه مه [1986] با یوسی گینوسار [مشاور ارشد شین­بت] و مشاوران حقوقی در اتاق گینوسار در هتل گرند بیچ در تل­آویو دیدار کرد. آن­ها با هم شروع به­جمع­آوری لیستی از افراد کشته شده کردند. آنها از پرونده­ها و حافظه خود کمک می­گرفتند تا اسامی، اماکن و تاریخ افراد کشته شده توسط موساد، آمان و شین­بت را در سال­های قبل از رویداد اشکلون بنویسند. گینوسار گفت زمان زیادی را در آنجا صرف کردیم. همه چیز با اجازه آورام مستند می­شد. در این لیست نام چهار دیپلمات ایرانی که موساد اجازه شکنجه کردن و کشتن آنها را در بیروت به­رابرت حاتِم قصاب فالانژیست با اسم مستعار کبری داده بود نیز وجود داشت... این لیست به­هیچ­وجه کامل نبود فقط سه صفحه و شصت و هفت نام و تنها کشته­شده­هایی از لبنان، کرانه باختری و غزه را پوشش می­داد اما مجموعه­ای ویرانگر بود. گینوسار آن را پرونده جمجمه­ها می­نامید» (همان: 399- 400)

نویسنده در این کتاب، به­ویژه به­اقدام موساد در ترور و کشتن دانشمندان هسته­ای عراق در دهه 1970 میلادی پرداخته است که نشان می­دهد آنچه در سال­ها و دهه­های بعد در ایران اتفاق افتاد مسبوق به­سابقه بود. در آن برهه عراق در حال توسعه برنامه­های هسته­ای خود با همکاری فرانسه بود و در آن میان اسرائیلی­ها سخت نگران ساخت بمب­های هسته­ای از سوی عراق بودند. بدین­ترتیب بود که بنابه­نوشته رونن برگمن: «اسرائیل نمی­توانست وقت تلف کند. تیم مشترکی از موساد، آمان و وزارت خارجه به­نام عصر جدید تشکیل شد تا به­گفته ناهوم ادمونی معاون وقت رئیس موساد و سرپرست این تیم، به­طور ویژه و متمرکز تلاش کند تا نیت عراق برای دستیابی به­تسلیحات هسته­ای را خنثی کند... اسرائیل به­این نتیجه رسید که مسیر دیپلماتیک با شکست روبرو شده است. کابینه امنیتی اسرائیل نوامبر 1978 به­نخست­وزیر اجازه داد برای متوقف کردن پروژه هسته­ای "اقدامات ضروری" به­کار گیرد... مقامات موساد که ناامید شده بودند تصمیم گرفتند استفاده از روش­های تهاجمی­تری را شروع کنند. آنها می­خواستند قتل دانشمندان هسته­ای عراق را آغاز کنند. واضح­ترین اهداف برای ترور رؤسای برنامه اتمی عراق خدیر حمزه و جعفر دهیاجعفر بودند... هر دو نفر به­ندرت عراق را ترک می­کردند. اگرچه ترور در عراق غیرممکن نبود اما امر بسیار دشواری بود... عراق برای توسعه برنامه هسته­ای خود مصری­ها را استخدام کرده بود. مهمترین فرد در میان آنه یحیی المشد اعجوبه فیزیک هسته­ای در دانشگاه الکساندریا بود که به­دانشمند ارشد در مرکز تحقیقات هسته­ای در تویثه در عراق تبدیل شد... طرح موساد این بود که مشد را [در فرانسه] از طریق مواد عادی و بی­ضرر به­همان طریقی مسموم کند که حداد را در سال 1978 با خمیردندان آلوده به­قتل رسانده بود... فرانسوی­ها خیلی سریع فهمیدند موساد مشد را کشته است... سه هفته پس از این­که مشهد کشته شد مهندسی عراقی به­نام سلمان راشد برای دو ماه آموزش در زمینه غنی­سازی اورانیوم... به­ژنو اعزام شد... یک هفته قبل از این که راشد به­عراق برگردد به­شدت مریض شد شش روز بعد راشد با رنجی جانکاه فوت کرد کالبدشکافی نشان داد ویروسی وجود نداشته است موساد او را مسموم کرده بود... دو هفته بعد مهندس ارشد عراقی عبدالرحمان رسول که مدیریت ساخت و ساز ساختمان­های مختلفی برای پروژه اتمی را برعهده داشت در کنفرانسی شرکت کرد که کمیسیون انرژی اتمی فرانسه حامی مالی آن بود. او بلافاصله پس از شرکت در مهمانی مختصر و پذیرایی رسمی که کنفرانس با آن آغاز می­شد بر اثر آنچه که تصور می­شد مسمومیت غذایی باشد به­زمین افتاد. او پنج روز بعد در بیمارستان پاریس درگذشت... چند پیمانکار فرانسوی از ترس استعفا دادند و سرعت پروژه اتمی عراق به­تدریج کم شد...» (همان: 474- 478)

با مطالعه این کتاب ما متوجه می­شویم که در آخرین­روزهای حیات رژیم پهلوی شاپور بختیار طی همان یکی دو روزه آغاز نخست­وزیری، از رئیس وقت موساد در ایران خواسته بود شخص امام خمینی رهبر انقلاب را، قبل از آن­که به­ایران برگردد، در همان نوفل­لوشاتو در حومه پاریس ترور کرده و به­قتل برساند: «آیت­الله [خمینی] از پاریس معترضانن را که از هزاران نفر به­دهها و صدها هزار نفر تبدیل شده بودند رهبری می­کرد. شاه در 16 ژانویه [1979]... با همسر و چند دستیارش به­مصر پرواز کرد. روز بعد شاپور بختیار نخست­وزیر سکولاری که شاه او را برای اداره کشور منصوب کرده بود از الیزر سفریر رئیس جدید مقر موساد در تهران پرسید: آیا ممکن است موساد لطف کند و آیت­الله را در حومه پاریس همانجا که زندگی می­کند بکشد؟ پیتژاک هوفی رئیس موساد خواستار تشکیل جلسه­ای فوری با مقامات ارشد در ستاد موساد در بلوار کینگ­سول در تل­آویو شد. منافع این اقدام برای اسرائیل مشخص بود: برای جبران این عمل اسرائیل ساواک عمیقاً به­اسرائیل بدهکار می­شد. به­علاوه ممکن بود این ضربه مسیر تاریخ را منحرف کند و مانع از قدرت گرفتن آیت­الله با دیدگاههای واضحش در مورد اسرائیل شود. شرکت­کنندگان در این نشست در مورد مسائل گوناگونی بحث کردند... هوفی گفت مایل است این پیشنهاد را به­دلیل رویه­های موساد رد کند چرا که او مخالف ترور رهبران سیاسی بود... یوسی آلفر تحلیلگر تحقیقاتی ارشد در امور ایران [بعدها در مصاحبه با نویسنده کتاب حاضر] با نگاهی به­گذشته گفت: دو ماه پس از این نشست به­نظرات دقیق آیت­الله پی بردم و ادامه داد که در مورد آن تصمیم بسیار متأسفم» (همان: 494- 495)

هم­چنین در کتاب حاضر اطلاعاتی ارائه شده است که تأیید می­کند حجه­الاسلام علی­اکبر محتشمی­پور سفیر وقت ایران در دمشق توسط موساد هدف یک حمله تروریستی قرار گرفته و مجروح شده بود. بنابر آنچه نویسنده کتاب آورده است: «ناهوم ادمونی رئیس موساد در پایان سال 1983 برگه قرمز را برای امضا به­شامیر نخست­وزیر اسرائیل ارائه کرد... اسم روی برگه قرمز علی­اکبر محتشمی­پور سفیر ایران در سوریه بود... اولین مسئله دستیابی به­محتشمی­پور بود... هر پیشنهادی که شامل نزدیک شدن به­محتشمی­پور یا اماکنی که او اغلب در آنجا حضور داشت، شلیک به­او، کار گذاشتن بمب یا مسموم کردن او به­علت نگرانی از دستگیری مأمور رد شد. یک گزینه باقی ماند. بسته­ای با تله انفجاری که توسط پست ارسال شود... چهارده فوریه 1984 بسته بزرگی به­سفارت ایران در دمشق تحویل داده شد که ظاهراً توسط انتشاراتی مشهوری در لندن که مالک آن ایرانی­ها بودند پست شده بود. پذیرش سفارت دید این بسته علامت مخصوص جناب آقای سفیر دارد و آن را به­دفتر محتشمی­پور در طبقه دوم فرستاد. منشی سفیر آن را باز کرد و جعبه مقوایی را دید که شامل کتابی عالی در مورد مکان­های مقدس شیعه در ایران و عراق است. او نگاهی به­جلد آن انداخت و آن را به­اتاق سفیر برد. محتشمی­پور کتاب را باز کرد و انفجار رخ داد. این انفجار باعث آسیب به­یکی از چشمانش، یکی از دستان و اکثر انگشتان دست دیگرش شد» (همان: 505- 506)

بخش­هایی از کتاب به­اقدامات تروریستی اسرائیل در لبنان و به­ویژه علیه حزب­الله لبنان و شخصیت­های سیاسی و فرماندهان نظامی آن در مقاطع مختلف اختصاص دارد و از شگردهای اطلاعاتی، جاسوسی و عملیاتیِ گوناگونی سخن به­میان می­آورد که اسرائیل و به­طور مشخص موساد برای ضربه زدن به­مقاومت لبنان و حزب­الله از آنها استفاده می­کرد.

نویسنده کتاب که روش­ها و فرایند شناسایی تا عملیات ترور اهداف تعیین شده از سوی موساد، شین­بت و دیگر واحدهای اطلاعاتی و نظامی اسرائیل را از ابتدای قرن بیستم دنبال کرده است، آخرین یافته­هایش پیرامون نو شدن عملیات هدف­گذاری، شناسایی تا ترور سوژه­ها توسط شین­بت در آستانه قرن بیست و یکم را چنین صورت­بندی می­کند: «به­طور کلی عملیات قتل هدفمند با جمع­آوری اطلاعات و شناسایی هدف توسط مأموران میدانی آغاز می­شد. پرونده اطلاعاتی در مورد هدف تشکیل می­شد و این پرونده به­دست معاون رئیس شین­بت می­رسید و او تصمیم می­گرفت این فرد واقعاً کاندیدای مناسبی برای ترور است یا خیر. اگر هم معاون رئیس و هم رئیس شین­بت این ترور را تأیید می­کردند برگه قرمز به­نخست­وزیر ارائه می­شد. پس از این­که نخست­وزیر برگه قرمز را امضاء می­کرد به­شاخه­های اطلاعاتی که به­حوزه جغرافیایی و سازمان مورد بحث رسیدگی می­کردند دستور داده می­شد تا به­اطلاعاتی که ضربه را تسهیل می­کند به­طور ویژه توجه کنند. این داده­ها با اطلاعاتی که در مورد طرح­های هدف و نوع همدستان او بود فرق می­کرد. این داده­ها به­ویژه به­اطلاعاتی محدود می­شد که تعیین می­کرد آیا امکان عملیاتی برای ضربه وجود داشت یا خیر و اینکه بررسی چنین اطلاعاتی باید شبانه­روزی صورت بگیرد. لحظه­ای که فرصت اجرای عملیات فراهم می­شد باید دوباره با نخست­وزیر تماس گرفته می­شد تا مجوز قتل در آن زمان خاص نیز صادر شود. با تأیید دوم مدیریت عملیات ستاد کل بخش اجرا، روش اجرا و نوع مهمات را تعیین می­کرد. وقتی رئیس ستاد طرح را تأیید می­کرد اتاق مشترک عملیات به­شناسایی هدف از حداقل دو منبع جداگانه نیاز داشت. "مرحله چارچوب­بندی" و بعد "چوب دو امدادی" به­بخش اجرا می­رسید که به­طور معمول نیروی هوایی متصدی آن بود. بیشتر سیستم جدید قتل هدفمند با توجه به­طرح آن اصلاً تازه نبود بخش اطلاعاتی داده­ها را جمع­آوری می­کرد، نخست­وزیر تأیید می­کرد و نیروهای میدانی ضربه را وارد می­کردند... اما تفاوت­های مهمی وجود داشت... این امر به­این معنی است که استفاده از تکنولوژی پیشرفته به­خودی خود واقعیت کاملاً جدیدی ایجاد کرد. کمک طلبیدن از کل سازمان­های اطلاعاتی، استفاده از بهترین سیستم­های ارتباطی و رایانه­ای به­همراه پیشرفته­ترین تکنولوژی­­های ارتش تعداد قتل­هایی که این سیستم می­توانست هم­زمان انجام دهد را به­شدت افزایش داد. یک افسر شین­بت گفت تا آن زمان ماه­ها طول می­کشید تا موساد ضربه­ای را طراحی و اجرا کند اما این اقدام را در اتاق مشترک عملیات در عرض چهار یا پنج روز انجام می­دادیم» (همان: 670- 671)

در این کتاب نویسنده هرچند به­طور ضمنی تأیید می­کند که یاسر عرفات رئیس وقت تشکیلات خودگردان فلسطین هم که در 11 نوامبر 2004 به­طرز مشکوکی درگذشت، توسط اسرائیلی­ها ترور بیولوژیک شده بود. نویسنده نقش آریل شارون نخست­وزیر وقت اسرائیل و موفاز رئیس ستاد کل نیروهای مسلح اسرائیل در حذف عرفات را تعیین­کننده ارزیابی کرده و می­نویسد: «موفاز: باید از شر او [عرفات] خلاص شویم. شارون: می­دانم... وقتی اقدام می­کنیم نمی­دانم تو از چه روشی استفاده می­کنی. باید مراقب باشیم. به­طور دقیق روشن نیست شارون با گفتن واژه اقدام به­چه چیزی اشاره می­کرد اما IDF [ارتش اسرائیل] و سازمان­های اطلاعاتی طرح­های احتمالی را برایهر استراتژی بالقوه در مورد عرفات آماده کردند... سپس ناگهان مردی که بارها از مرگ فرار کرده بود [عرفات] تسلیم بیماری مرموز روده شد و فوت کرد. آزمایشات انجام شده در بخش­های مختلف نتایج متفاوتی را نشان داد. مطابق بعضی از آزمایشات رد پلونیوم ماده رادیواکتیو که برای ترور استفاده می­شد روی لباس­ها و جسد او وجود داشت... زمانبندی مرگ عرفات خاص و اندکی پس از ترور یاسین بود. یوری دن سخنگوی وفادار شارون در کتاب خود به­نام آریل شارون: تصویر نزدیک، ادعا کرد که شارون در دیدار بعدی با بوش [رئیس جمهور آمریکا] گفت دگر خود را محدود به­قولش مبنی بر نکشتن عرفات نمی­بیند و بوش نیز واکنشی نشان نداد... اگر پاسخ این پرسش را می­دانستم که چه چیزی یاسر عرفات را کشت نمی­توانستم آن را در این کتاب بنویسم یا حتی بنویسم که جواب را می­دانم. سانسور نظامی مانع از این می­شود که در مورد این موضوع بحث کنم. می­توان با قاطعیت گفت شارون می­خواست از شر عرفات که نتوانسته بود بیست سال پیش او را بکشد خلاص شود... بدون این که دخالت مستقیم در مرگ عرفات به­رسمیت شناخته شود همه مقامات ارشد در آن دوره با این امر موافق بودند که حذف عرفات باعث بهبود امنیت اسرائیل شده است» (همان: 741- 744)

نویسنده در فصول واپسین کتاب به­ویژه از مأموریت موساد و دیگر دستگاههای اطلاعاتی و نظامی اسرائیل برای مقابله با برنامه­های هسته­ای ایران سخن به­میان می­آورد که اینک مئیر داگان از سپتامبر 2002 به­ریاست موساد منصوب شده بود و نخست­وزیر وقت آریل شارون در راستای به­این هدف به­اصطلاح چک سفید به­داگان داده بود. داگان هم در همان بدو فعالیت اصلی­ترین حوزه مأموریت موساد در این برهه جدید را جلوگیری از توسعه برنامه هسته­ای ایران و نیز مقابله مؤثر و هدفمند با چیزی بود که این روزها به­محور مقاومت اشتهار یافته است. در بخش­های از نوشته­های رونن برگمن در این باره چنین می­خوانیم: «داگان در سپتامبر 2002 ریاست موساد را به­دست گرفت. اندکی بعد شارون او را مسئول تلاش­های مخفیانه برای ممانعت از برنامه هسته­ای ایران کرد... به­داگان گفته شد هر آنچه لازم باشد مانند پول، کارکنان و منابع بی­پایان در اختیار او قرار می­گیرد تا مانع دستیابی ایران به­تسلیحات اتمی شود [البته که می­دانیم ایران از همان ابتدا اعلام کرده بود قصد تولید سلاح­های هسته­ای را ندارد و تا همین الان بر این موضع استوار مانده است]. او این منابع را در اختیار گرفت و کار خود را آغاز کرد... داگان اعلام کرد این آژانس [موساد] تنها دو هدف گسترده دارد. یکی از آنها تلاش کشورهای دشمن برای دستیابی به­تسلیحات هسته­ای و به­ویژه برنامه هسته­ای ایران بود. واردات تجهیزات و مواد خام باید مختل و متوقف شود، در تأسیساتی که در حال استفاده از آن­ها هستند خرابکاری شده و دانشمندان هسته­ای جذب شده، مورد آزار و اذیت قرار گرفته و اگر لازم بود کشته شوند. دومین هدف جبهه رادیکال بود. طرحی برای جنگ فراگیر با ایران یا سوریه وجود نداشت اما موساد می­توانست در خطوط انتقال تسلیحات به­حزب­الله، حماس و جهاد اسلامی اختلال ایجاد کند. موساد می­توانست مبارزان را بکشد و چهره­های ارشد جبهه رادیکال را ترور کند... داگان برای هماهنگ کردن این تلاش­های بین­سازمانی وسیع و هدایت صدها عملیات موساد تامیر پاردو را به­فرماندهی رین­بو واحد عملیاتی موساد منصوب کرد... پاردو در مه 2003 در برابر داگان و مجمع فرماندهی ارشد موساد طرح فوق­محرمانه برای متوقف کردن برنامه هسته­ای ایران ارائه داد... پاردو ادامه داد اسرائیل در این وضعیت سه گزینه پیش رو دارد اول حمله به­ایران، دوم تغییر رژیم ایران، سوم متقاعد کردن هیئت سیاسی کنونی ایران در این مورد که بهای ادامه دادن پروژه اتمی بسیار بیش از چیزی است که در قبال توقف آن به­دست می­آورند. از آنجا که گزینه­های اول و دوم واقع­بینانه نبود فقط گزینه سوم باقی ماند» (همان: 761- 766)

نویسنده به­ویژه تصریح می­کند که مئیر داگان رئیس جدید موساد سخت امیدوار بود در مسیر نفوذ اطلاعاتی و جاسوسی در ایران از منابع کشورهای عربی رقیب ایران استفاده کند که اکثرشان در رقابت و تعارضات سیاسی و عقیدتی با حکومت شیعی ایران حتی بیش از اسرائیل جدی ارزیابی می­شدند: «داگان می­دانست در حالی که بیشتر کشورهای خاورمیانه آشکارا ضداسرائیلی بودند در خفا عملگرا بودند و موافقت بیشتری با اسرائیل داشتند. او گفت بین ما و بسیاری از دولت­های عرب منافع مشترک وجود دارد. منافع بیشتر این دولت­ها مانند اردن، عربستان سعودی، امیرنشین­های خلیج فارس و مراکش تطابقی با شیعیان انقلابی رادیکال یا هم­پیمانان آنها در دمشق وجود ندارد. این دولت­های عرب اساساً از تصور ایرانی مجهز به­تسلیحات هسته­ای حتی بیش از اسرائیل نگران بودند. از دیدگاه عملیاتی سرویس­های اطلاعاتی آن کشورها نسبت به­اسرائیل مزایای زیادی داشتند. مأموران آنها اعرابی بودند که به­آن زبان به­طور کامل تسلط داشتند. آنها با کشورهای متخاصم با اسرائیل [به­طور مشخص ایران و سوریه] روابط دیپلماتیک داشتند و آنها می­توانستند نسبتاً بدون مانع به­آن کشورهای متخاصم سفر کنند. در بسیاری از موارد سالها بود که آنها جاسوسانی در سوریه و ایران و لبنان داشتند... در حالی که این کشورهای عرب اسرائیل را در سازمان ملل محکوم می­کردند در بیشتر مأموریت­های مخفی در حال همکاری با دولت یهود بودند» (همان: 766)

نویسنده کتاب به­ویژه تصریح می­کند که در این برهه جدید، مئیر داگان اعتقاد قابل توجهی به­ضرورت انجام قتل­های هدفمند در مسیر پیشبرد هر دو هدفِ اصلی موساد داشت (هم در جلوگیری از گسترش برنامه­های هسته­ای ایران و هم مقابله با محور مقاومت): «داگان به­قتل­های هدفمند به­عنوان سلاحی مهم و ضروری اعتقاد داشت... داگان می­گفت قتل­های پراکنده ارزشی ندارند. کشتن کارکنان عملیاتی ارشد و ضربه زدن به­سطح رهبری به­عنوان سیاستی دائمی اقدامی بسیار مناسب است. وقتی می­گویم رهبری، البته منظورم گسترده­ترین معنی آن است، به­دنبال بالاترین سطح می­گردم. فردی که واقعاً اوضاع را مدیریت می­کند و بیشترین تأثیر را دارد» (همان: 768)

در این کتاب نویسنده به­مدارکی دست یافته است که نشان می­دهد موساد به­هدف مقابله با برنامه­های هسته­ای ایران طرحی چندشاخه­ای را مورد توجه قرار داده بود که شامل: «فشار شدید دیپلماتیک، تحریم­های اقتصادی، حمایت از اقلیت­ها و گروههای مخالف و کمک به­آن­ها برای براندازی، مختل کردن انتقال تجهیزات و مواد خام برای برنامه هسته­ای و نهایتاً عملیات مخفی شامل خرابکاری در تأسیسات و قتل­های هدفمند چهره­های مهم این برنامه» می­شد. نویسنده اضافه هم می­کند که پیشبرد طرح­های مذکور با حمایت و همکاری سازمان سیا و محافل آمریکایی با موساد و دیگر منابع اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل صورت عملی به­خود می­گرفت: «سازمان­های اطلاعاتی آمریکا و وزارت خزانه­داری به­همراه واحد نیزه درموساد، کمپین گسترده اقدامات اقتصادی را برای تضعیف پروژه هسته­ای ایران آغاز کردند. این دو کشور همچنین تلاش کردند تا خرید تجهیزات از طرف ایران برای این پروژه به­ویژه مواردی که خود ایران نمی­توانست آنها را تولید کند شناسایی و انتقال آنها را به­ایران متوقف کنند (همان: 800). نویسنده در این کتاب به­صراحت به­ترور دانشمندان هسته­ای ایران توسط موساد و اسرائیلی­ها می­پردازد که بخشی از همان طرح چندشاخه­ای یادشده محسوب می­شد: «آخرین جزء طرح داگان قتل­های هدفمند دانشمندان را خود موساد انجام داد چرا که داگان می­دانست ایالات متحده با شرکت در این امر موافقت نمی­کند. موساد لیستی از پانزده محقق مهم را به­عنوان اهداف ترور تهیه کرد... در 14 ژانویه 2007 دکتر اردشیر حسین­پور دانشمند هسته­ای چهل و چهار ساله­ای که در تأسیسات هسته­ای اصفهان کار می­کرد به­طرز مرموزی کشته شد... دوازده ژانویه 2010 و در ساعت 10 :8 دقیقه صبح مسعود علی­محمدی... یکی از دانشمندان ارشد پروژه هسته­ای... وقتی در ماشین خود را باز کرد موتور سیکلتی که در همان نزدیکی بود منفجر شد و او در اثر این انفجار کشته شد... ایرانی­ها متوجه شدند گروهی در حال ترور دانشمندان هسته­ای آن­ها هستند و محافظت از آنها به­ویژه محسن فخری­زاده رئیس گروه که از او به­عنوان مغز متفکر این پروژه یاد می­شد را بیشتر کردند [محسن فخری­زاده هم سال­ها بعد و در 7 آذر 1399/ 27 نوامبر 2020 توسط موساد ترور شد] (همان: 801- 802)... پس از ترور مسعود علی­محمدی داگان از نتانیاهو [نخست­وزیر وقت اسرائیل] درخواست کرد مجوز تشدید این کمپین را صادر کند تا ترور سیزده دانشمند باقی­مانده گروه ادامه یابد... تا این­که او در ماه اکتبر برای ضربه­ای دیگر چراغ سبز نشان داد. بیست و نهم نوامبر 2010 دو موتورسوار با چسباندن مین­های لیمپت (چسبنده) به­ماشین­های دو چهره ارشد پروژه هسته­ای ایران ماشین­های آنها را منفجر و به­سرعت فرار کردند. دکتر مجید شهریاری به­علت انفجار خودرو پژوی 206 کشته شد، فریدون عباسی­دوانی و همسرش که او نیز در ماشین بود تلاش کردند قبل از انفجار پژو 206 بیرون از دانشگاه شهید بهشتی از آن خارج شوند... هرچند تا این حد مشخص شده بود که کمپین قتل­های هدفمند به­همراه تحریم­های اقتصادی و خرابکاری رایانه­ای برنامه هسته­ای ایران را کند کرده است اما نتوانسته آن را متوقف کند» (همان: 819) نویسنده با اشاره به­ناکارآمدی کمپین قتل­های هدفمند برای متوقف کردن برنامه­های هسته­ای ایران، به­طرح نتانیاهو برای حمله­ای تمام­عیار به­ایران در همان سال 2010م اشاره می­کند که البته با مخالفت رئیس موساد و دیگر فرماندهان نظامی و عملیاتی روبرو شده بود: «داگان ادعا کرد نتانیاهو از نشستی در مورد حماس با حضور خود داگان، رئیس شین­بت و رئیس ستاد کل بهره برد تا به­طور غیرقانونی دستور تدارک برای حمله [به­ایران] را صادر کند: وقتی داشتیم اتاق را ترک می­کردیم او گفت رئیس موساد و رئیس ستاد فقط یک لحظه با شما کار دارم. من تصمیم گرفته­ام که شما و IDF را در وضعیت O plus 30 قرار دهم. این عبارت مخفف سی روز تا عملیات بود که به­این معنی بود که نتانیاهو خواستار حمله­ای تمام­عیار به­ایران بود و به­جای این­که آن را اقدام جنگی بنامد از واژه عملیات استفاده کرد... داگان از بی­پروایی نتانیاهو تعجب کرد: استفاده از خشونت نظامی نتایج سختی به­همراه داشت. این فرض که می­توان پروژه هسته­ای ایران را با تهاجم نظامی به­طور کامل متوقف کرد نادرست است. حمله اسرائیل ایرانی­ها را در حمایت از این پروژه متحد می­کرد و رهبران ایران را قادر می­ساخت بگویند برای دفاع از ایران در برابر تهاجم اسرائیل باید تسلیحات هسته­ای در اختیار داشته باشند» (همان: 820- 821)

علی­ایحال قتل­های هدفمند دانشمندان هسته­ای ایران در دوره ریاست مامیر پاردو بر موساد که در سال 2010 جایگزین مئیر داگان شده بود ادامه پیدا کرد: «ژانویه 2011 موتورسواری داریوش رضایی­نژاد دکترای فیزیک هسته­ای و محقق ارشد سازمان انرژی هسته­ای اتمی را تعقیب کرد. وقتی او به­نقطه­ای در نزدیکی پادگان امام علی رسید... موتورسوار اسلحه خود را درآورد و با شلیک به­رضایی­نژاد او را کشت. نوامبر 2011 انفجار بزرگی در پایگاه سپاه پاسداران در 48 کیلومتری غرب تهران رخ داد... ژنران حسن تهرانی­مقدم رئیس بخش توسعه موشک در سپاه پاسداران و شانزده تن ازکارکنان او در این انفجار کشته شدند... این قتل­های هدفمند مؤثر بودند... موساد به­منظور تشدید نگرانی­های دانشمندان به­دنبال اهدافی گشت که لزوماً در رده­ها بالایی از برنامه هسته­ای نبودند اما ترور آنها در میان تعداد زیادی از همکاران آنها در همان سطح بیشترین نگرانی­ را ایجاد می­کرد. در 12 ژانویه 2012 مصطفی احمدی­روشن که مهندس شیمی در تأسیسات غنی­سازی اورانیوم در نطنز بود منزل خود را ترک کرد تا به­آزمایشگاهی در مرکز تهران برود... یک­بار دیگر راننده موتور سیکلتی به­ماشین او نزدیک شد و مین لیمپت را چسباند که فوراً باعث کشته شدن او شد» (همان: 821- 824)

نویسنده در صفحات پایانی کتاب اشاره می­کند که نتانیاهو در سال­های منتهی به­نیمه دهه 2010 هنوز در پی طرحی برای حمله نظامی تمام­عیار به­ایران بود که هر بار آمریکایی­ها او را از این طرح به­شدت منع می­کردند و به­ویژه باراک اوباما رئیس جمهور وقت آمریکا که توأم با تحریم­های گسترده علیه ایران، مذاکراتِ با دولت ایران را برای نیل به­توافقی در موضوع برنامه هسته­ای ایران دنبال می­کرد هیچ علاقه نداشت حمله احتمالی اسرائیل به­ایران مانع از نیل به­توافق با ایران شود. با امضای توافق برجام گویا نتانیاهو هم از طرح حمله نظامی به­ایران دست برداشت: «ایران [طبق برجام] پذیرفت پروژه هسته­ای خود را تا حد زیادی از کار بیاندازد و تا سالها در معرض محدودیت­ها و نظارت شدید قرار دهد... هم­زمان نتانیاهو متوجه شد شروع حمله در زمانی که مذاکرات با ایران در جریان بود به­نظر می­رسید سیلی محکمی به­آمریکا باشد. او این حمله را بارها به­تعویق انداخت و زمانی که توافق نهایی امضا شد آن را کاملاً لغو کرد» (همان: 825- 826)

محتوای کتاب تا آستانه سال 2016م ادامه می­یابد. هم­چنان­که می­دانیم از آن برهه تاکنون (2016- 2024) تحولات فراوانی در موضوع تعارضات و تخاصمات اسرائیل با کشورهای اسلامی و به­طور مشخص­تر کشورها و گروهها و جریان­های موسوم به­محور مقاومت رخ داده و بلکه هر روز و هر لحظه، چهره جدیدی از سطح و کیفیت تقابل و تعارض فیمابین در حال نمایان شدن است.

(28 مهر 1403/ 19 اکتبر 2024).

مظفر شاهدی...

ما را در سایت مظفر شاهدی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 4:16

صفحه بندی