- دکترین امنیت ملی در دوره محمدرضاشاه پهلوی؛ 1320- 1357 گفتوگو با دکتر مظفر شاهدی
- پاسخ مظفر شاهدی بهپرسش زیر: اصلیترین پیامد کودتای سوم اسفند چه بود؟
- مبانی روششناختی و معرفتشناسانه تاریخنگاری؛ تاریخنگاری انقلاب اسلامی
- معرفی کتاب: «تحزب و سیاستورزی حزبی در ایران: 1285- 1368»
- در باره ساواک؛ گفتوگو با دکتر مظفر شاهدی
- معرفی کتاب: برخیز و اول تو بکش: تاریخ پنهان ترورهای سازمان¬یافته اسرائیل
- در باره ساواک؛ گفتوگو با دکتر مظفر شاهدی
- معرفی کتاب: «تحزب و سیاستورزی حزبی در ایران: 1285- 1368»
- داوری تاریخ: زنان ایرانی از عهد باستان تا دوران معاصر
- مبانی روششناختی و معرفتشناسانه تاریخنگاری؛ تاریخنگاری انقلاب اسلامی
برخیز و اول تو بکش: تاریخ پنهان ترورهای سازمانیافته اسرائیل
شناسنامه کتاب: نویسنده: رونن برگمن؛ مترجم: هادی عبادی؛ چاپ پنجم (چاپ اول، انتشارات نارگل: 1397)؛ تهران؛ انتشارات صمدیه: 1400؛ 831 صفحه
کتاب حاضر که عنوان آن «برخیز و اول تو بکش»، علیالظاهر از دستور تلمود بابلی (رساله سنهدرین، بخش 72، آیه 1) مبنی بر «اگر فردی برای کشتن تو اقدام کرد برخیز و اول تو او را بکش» وام گرفته شده است، روایت مبسوط و طولای بیش از یک سده ترورهای تبهکارانهِ خونین اشغالگران فلسطین در فاصله زمانی سالهای دهه 1900- دهه 2010م را دربرمیگیرد. مطالعه این کتاب بهصراحت و آشکارا نشان میدهد که اشغالگرانِ یهودیِ سرزمین فلسطین (ابتدا سازمانهای تروریستی یهودی و سپس ترورهای سیستماتیک حکومت اسرائیل) از همان آغاز و تا سالهای اخیر (و همچنان که اکنون شاهدش هستیم تا همین الان) نفوذ، حضور و تسلط گام بهگام، تداومیابنده و البته غاصبانه و ستمکارانه خود بر فلسطین را در درجه اول مرهون اقدامات خشن، خونین و بیرحمانهِ تروریستیِ روزافزون و پایانناپذیرِ تیمهای ترور سازماندهیشده و سیستماتیک بودهاند. دستورالعملی که بر مبنای آن، غاصبان یهودی فلسطین، از همان آغاز و تا همین امروز، خود را مقید و ملزم میدانستهاند تمام کسانی را که بههر عنوان و در هر موقعیتی مانعِ سلطه تبهکارانه و زورگویانه آنها بر سرزمین اسلامی فلسطین و پیشبرد اهدافشان در سطوح و شئون گوناگون، تشخیص میدادهاند، نهایتاً، با قتل و ترور فیزیکی حذف کرده و از سر راه خود بردارند.
نویسنده در بخشی از پیشگفتار در معرفی موضوع کتاب حاضر مینویسد: «این کتاب اساساً بهترورها و قتلهای هدفمند موساد و سایر شاخههای دولت اسرائیل هم در زمان صلح و هم در زمان جنگ میپردازد. ضمنا در فصلهای اولیه بهترورهایی نیز اشاره میکند که توسط شبهنظامیان زیرزمینی پیش از تشکیل دولت اسرائیل صورت گرفته است. سازمانهایی که قرار بود پس از تشکیل دولت بهارتش و سرویسهای اطلاعاتی تبدیل شوند. اسرائیل از جنگ جهانی دوم بیش از هر کشور دیگری در جهان غرب ترور انجام داده است. رهبران آن در موقعیتهای زیادی بهترین راه برای دفاع از امنیت ملی [؟!] خود را بررسی کردهاند و از بین تمام گزینهها عملیات مخفی و ترور را برگزیدهاند. آنها اعتقاد داشتند این روش مسائل مشکلی که این دولت با آنها روبرو شده را حل کرده و گاهی مسیر تاریخ را تغییر میدهد. رهبران اسرائیل در بسیاری از موارد حتی بهاین نتیجه رسیدهاند که برای کشتن هدفی خاص اخلاقی و قانونی است [؟!] که جان غیرنظامیان بیگناهی را بهخطر بیندازند که ممکن است در خط آتش قرار بگیرند. آنها اعتقاد دارند آسیب زدن بهاین افراد شر ضروری است» (برخیز و اول تو بکش: 23)
نویسنده کتاب در باره استراتژی دیرپای ترور در نزد غاصبان سرزمین اسلامی فلسطین برای از میان برداشتن مخالفان، مینویسد: «ریشههای این استراتژی» یعنی «این ایده که بازگشت مردم اسرائیل بهسرزمین اسرائیل تنها با زور و اعمال قدرت امکانپذیر است را میتوان در اندیشههای هشت مردی که در 29 سپتامبر 1907 در آپارتمان یک خوابهای مشرف بهباغ پرتقالی در یافا جمع شده بودند جستجو کرد... آن زمان فلسطین هنوز بخشی از امپراتوری عثمانی بود. این آپارتمان را ییتژاک بن زای اجاره کرده بود. او یک سال پیش از روسیه بهفلسطین مهاجرت کرده بود و صهیونیستی متعهد [متعصب؟] بود. صهیونیسم بهعنوان یک ایدئولوژی سیاسی در سال 1896 توسط تئودور هرتزل روزنامهنگار یهودی اهل وین با انتشار کتاب دولت یهود پایهگذاری شد... بن زای و هفت نفر دیگر از همراهان او همچون اکثر یهودیان روسی صهیونیست عملگرا بودند. آنها اعتقاد داشتند بهجای اینکه منتظر دنیا بمانند تا سرزمینی بهآنها اعطا کند خودشان آن را ایجاد کنند... بعضی از آنها اعضای سابق جنبشهای انقلابی چپگرای روسی بودند که از اراده مردم، جنبش چریکی ضدتزار که از تاکتیکهای تروریستی چون قتل استفاده میکرد الهام گرفته بودند... آنها نام ارتش [تروریستی] خود را بارجیووا گذاشتند و آینده خود را چنین پیشبینی کردند: "یهودیه در آتش و خون سقوط کرد. یهودیه در آتش و خون بهپا خواهد خواست". یهودیه نهایتاً بهپا خواست و بن زای دومین رئیس جمهور یهود شد و تا آن زمان آتش زیادی برپا و خون زیادی ریخته شد» (همان: 32- 34).
طبق یافتههای کتاب نام گروه تروریستی بارجیووا در سال 1909 بههاشومر (در عبری بهمعنای سرباز) تغییر کرد و تا سال 1920 که اقدامات تروریستی قابل توجهی انجام داده بود نام آن به هاگانا (در عبری بهمعنای دفاع) تغییر یافت که توسط بنگورین هدایت میشد. هاگانا در تمام سالهای منتهی بهجنگ جهانی دوم و بعد از آن قتلها و ترورهای سیاسی پرشماری از اعراب و دیگرانی که بهنحوی مانع تسلط روزافزون صهیونیستها بر سرزمین فلسطین تشخیص داده میشدند انجام داد (همان: 36- 41). از اوایل نیمه دهه 1940 که مقدمات تشکیل دولت غاصب اسرائیل فراهم میشد هاگانا علاوه بر ترور و کشتن اعراب حتی مقامات انگلیسیِ عهدهدار قیمومیت فلسطین را هم که بهنحوی مانع اعلام تأسیس حکومت اسرائیل تشخیص داده میشد ترور و بهقتل میرساند. بنا بهنوشته نویسنده کتاب: «در ابتدا واحدهای هاگانا اعرابی را بهقتل میرساندند که شهروندان یهودی را کشته بودند، سپس فرماندهی ارشد این گروه بهشرکت ویژه دستور دادند تا عملیات ترور شخصی را آغاز کنند. آن زمان این اصطلاح برای قتلهای هدفمند افسران بریتانیایی که... علیه مهاجرت یهودیان بهسرزمین فلسطین اقدام میکردند استفاده میشد... بن گورین پیشبینی میکرد بهزودی دولت یهودی در فلسطین تشکیل میشود و این دولت فوراً ناچار بهجنگ با همسایگان عرب خود خواهد شد. رهبری هاگانا بهطور مخفی برای این جنگ همهجانبه آماده شد و بهعنوان بخشی از این آمادگی دستوری با اسم رمز زارزیر یا استارلینگ صادر شد که آمادگی برای قتل سران عرب فلسطین بود. در حالی که استفاده از قتل هدفمند بهآرامی توسط هاگانا توسعه مییافت گروههای زیرزمینی رادیکال... کمپین ترور خود را بهسریعترین شکل ممکن بسط میدادند» (همان: 46) بنابر آنچه نویسنده کتاب تصریح میکند: «افرادی که جنگ خونین زیرزمینی را پیش بردند، قاتلان و تروریستها نقشی اساسی در ایجاد نیروی نظامی و جامعه اطلاعاتی دولت [در دست تأسیس] اسرائیل ایفا کردند» (همان: 49).
با اعلام تأسیس اسرائیل که با مقاومت و حملات خونین بهویژه اعراب مسلمان در فلسطین بهیهودیان غاصب روبرو گردید، تروریسم دولتی و سیستماتیک اسرائیلِ جدیدالتأسیس که هنوز بن گورین و سازمان تروریستی تحت هدایت او (هاگانا) در رأس همه آنها جای داشت، آماده واکنش بود. در واقع: «بن گورین برای چنین حملاتی خود را آماده کرده بود. از نظر او اعراب فلسطینی دشمن بودند و یهودیان فقط میتوانستند بهخود متکی باشند... نقشه هاگانا... استفاده از نیروی منتخب و انتخاب اهدافی با بیشترین کارآیی بود. یک ماه قبل از جنگ داخلی فرماندهی ارشد هاگانا بهعنوان بخشی از این طرح عملیات استارلینگ را آغاز کرد که طی آن بیست و سه نفر از رهبران اعراب فلسطینی بهعنوان هدف [ترور) در نظر گرفته شده بودند. طبق نظر یاکوف دوری رهبر عملیات نظامی هاگانا این مأموریت سه لایه داشت: اول نابودی یا دستگیری رهبران احزاب سیاسی عرب، دوم حمله بهمراکز سیاسی و سوم حمله بهمراکز اقتصادی و تولیدی اعراب» (همان: 52)
بنابر آنچه نویسنده کتاب آورده است، بن گورین رهبر هاگانا که خود اولین نخستوزیر و وزیر دفاع دولت اسرائیل شده بود خیلی زود دریافت که برای تقویت و تحکیم موقعیت اسرائیل (که اعراب یکسره خواستار نابودی آن بودند)، در درجه اول نه بر دیپلماسی و دستگاه سیاسی بلکه باید بر یک نظام اطلاعاتی- امنیتی و بهتبع آن تروریستی کارآمد و قدرتمند اتکا پیدا کند. بدین ترتیب بود که مقدمات تأسیس موساد و دیگر سازمانهای انسجامیافتهتر و امروزین اطلاعاتی جاسوسی اسرائیل فراهم گردید: «بن گورین در 14 مه 1948 تأسیس دولت اسرائیل را اعلام کرد و اولین نخستوزیر و وزیر دفاع آن شد. او میدانست باید در مرحله بعد منتظر چه رویدادی باشد. سالها پیش بن گورین دستور تشکیل شبکهای عمیق از منابع اطلاعاتی در کشورهای عرب ر ا صادر کرده بود... بن گورین میدانست نمیتواند بهنیروهای نظامی اسرائیل برای دفاع طولانی مدت از یهودیها امیدوار باشد او مجبور بود از بقایای عناصر اطلاعاتی شای مربوط بههاگانا سیستم مناسب اطلاعاتی برای اسرائیل ایجاد کند... شیلوا مشاور ارشد بن گورین در یادداشتی بهبن گورین نوشت: اطلاعات یکی از ابزارهای نظامی و سیاسی است که ما قطعاً برای این جنگ [علیه اعراب] بهآن نیاز داریم. این امر باید حتی در سیستم سیاسی ما در زمان صلح ابزاری همیشگی باشد... بن گورین در دسامبر 1949 بخش سیاسی را از کنترل وزیر خارجه خارج کرد و تحت فرمان خود قرار داد. او بعداً برای این آژانس نام دیگری انتخاب کرد: مؤسسه اطلاعات و عملیات ویژه. اگرچه معمولاً تنها با نام "موساد" شناخته میشود. با تأسیس موساد سرویسهای اطلاعاتی با سه شاخه تبدیل شدند که امروزه نیز کمابیش بههمین صورت است: آمان، شاخه نظامی که برای نیروهای نظامی اسرائیل اطلاعات فراهم میکند؛ شینبت که مسئول اطلاعات داخلی، ضدترور و ضدجاسوسی است و "موساد" که بهعملیات مخفی در خارج از مرزهای اسرائیل میپردازد. این امر پیروزی کسانی بود که آینده دولت اسرائیل را بیشتر وابسته بهارتش و جامعه اطلاعاتی آن میدانستند تا دیپلماسی آن» (همان: 56 و 62- 63).
نویسنده کتاب تصریح میکند که بهویژه موساد و شینبت تا هنگام تألیف و انتشار کتاب (و ما میتوانیم استنباط کنیم که تا همین الان) بههدف فعال مایشاء بودن در ترور، حذف و از میان برداشتن بیحرف و حدیثِ اهداف و کسانی که دشمن تمامیت موجودیت اسرائیل شناسانده و تعریف میشوند موقعیت فراقانونی و عدم پاسخگویی بهدستگاههای قضایی، سیاسی و نظایر آن را حفظ کردهاند و صرفاً بهشخص نخستوزیر پاسخگو بودهاند. حتی تا یکی دو دهه بعدی ذکر نام موساد و شینبت در میان افکار عمومی ممنوع بود. بنابه تحقیق رونن برگمن نویسنده کتاب: «بن گورین همه آژانسها را تحت کنترل خود نگه میداشت. موساد و شینبت بهعلت جایگاه او در نخستوزیری تحت کنترل او بودند... بن گورین همه را از افشای این نکته که این مؤسسات رسماً وجود دارند منع کرده بود. در واقع تا دهه 1960 اشاره بهنام شینبت و موساد در عرصه عمومی ممنوع بود. چون این سازمانها بهرسمیت شناخته نمیشدند بن گورین از ایجاد مبنای قانونی برای عملیات آنها ممانعت میکرد. هیچ قانونی در مورد اهداف، مقررات، مأموریتها، قدرت، بودجه یا روابط میان آنها تصویب نشد. بهعبارت دیگر حوزه امنیت در اسرائیل از آغاز حوزهای مبهم بود و تاکنون نیز مجزا از مؤسسات دموکراتیک نقش ایفا کرده است. فعالیتهای جامعه اطلاعاتی بیشتر از همه شینبت و موساد تحت فرمان مستقیم نخستوزیر بدون هرگونه نظارت مؤثر از طرف کنست، مجلس اسرائیل یا هر نهاد مستقل دیگری انجام شده است. در این حوزه مبهم و پنهان اصطلاح امنیت کشور استفاده میشد تا اقدامات و عملیات زیادی را که مشمول تعقیب جزایی و زندانهای طولانی مدت میشد توجیه کند... برجستهترین مثال در این مورد قتلهای هدفمند است. در قوانین اسرائیل مجازات اعدام وجود ندارد اما بن گورین با اعطای مجوز بهخود برای صدور احکام اعدام خارج از صلاحیت دادگاه بهنوعی سعی کرد این اقدام را قانونی جلوه بدهد. حفظ آن حوزه پنهان با این توجیه بود که هر وضعیت دیگری غیر از پنهانکاری کامل میتوانست بهشرایطی ختم شود که موجودیت اسرائیل ر ابهخطر بیندازد. اسرائیل سیستم حقوقی خود را که شامل مقررات وضعیت اضطراری میشد تا بتواند اعمال قانون کرده و شورشیان را سرکوب کند را... تا زمان نگارش این کتاب لغو نکرده است» (همان: 63- 65)
نویسنده اتحاد مخفی میان موساد و سازمان سیا در اواسط دهه 1950م را موفقیتی قابل توجه برای آنها ارزیابی میکند اما دستاورد و موفقت بزرگتر برای موساد را زمانی میداند که آن سازمان اطلاعاتی- جاسوسی با دستگاههای اطلاعاتی و جاسوسی ایران و ترکیه اتحادی سهجانبه برقرار کردند: «اتحاد مخفی میان سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل آغاز شد... سیا از این طریق اطلاعات زیادی در مورد خاورمیانه بهدست میآورد، امری که تا امروزه نیز ادامه دارد... دستاورد برجسته استراتژی پیرامون در موساد اتحاد اطلاعاتی سه جانبه با اسم رمز نیزه سه شاخه، میان اسرائیل، شاه ایران و ترکیه بود. رؤسای سازمانهای جاسوسی این سه کشور هر چند وقت یکبار با هم ملاقات میکردند و اطلاعات زیادی بین خودشان ردوبدل میکردند. همچنین اعضای این اتحاد اطلاعاتی عملیات مشترکی علیه روسها و عربها انجام میدادند» (همان: 98)
بنابر تحقیق نویسنده کتاب حاضر تروریستها و آدمکشان موساد و دیگر واحدهای ترور، در طی دوران فعالیت، بهانحاء گوناگون توجیه میشدند تا اقناع شوند قتلها و ترورهایی را که انجام میدهند، کاملاً ضروری و اخلاقی است و تردید در ترور و کشتن هدفهای تعیینشده میتواند اسرائیلیهای بیشتری را بهکام مرگ بکشاند: «وقت قابل توجهی صرف مأموران موساد و آمان میشد تا قتلهای هدفمند برای آنها اخلاقی جلوه کند. چنین اقداماتی مهم بود تا حداقل از نگاه قاتلان اعمالشان اخلاقی بهنظر آید. حتی پس از چهل سال هراری و مأمورانش بهعملیاتی که در آن درگیر بودند اعتقاد راسخ داشتند. هراری بهمن گفت: مأموران کیزریا قاتل بهدنیا نمیآیند. آنها افراد معمولی مثل من و شما بودند. اگر بهکیزریا نیامده بودند قاتل قراردادی در دنیای زیرزمینی نمیشدند. مأموران من در کیزریا برای دولت مأموریت انجام میدادند. آنها میدانستند [بلکه شستشوی مغزی شده بودند] فردی باید بمیر چرا که یهودیان را کشته بود و اگر نمیمرد یهودیان بیشتری را میکشت. بنابراین مأموران چنین اقدامی را انجام میدادند هیچیک از آنها کوچکترین تردیدی در مورد انجام دستور نداشتند» (همان: 222- 223)
نویسنده در این کتاب حجیم از صدها عملیات ترور و کشتار فلسطینیها و دیگرانی که بهانحاء گوناگون و در کشورهای مختلف جهان، از سوی اسرائیل بهمثابه مصادیق ترور و کشتار هدفگذاری شده بودند، از سوی موساد و دیگر دستگاههای اطلاعاتی و نظامی اسرائیل سخن بهمیان میآورد که طی آن دهها هزار نفر و بلکه بیشتر بهقتل رسیدند.
در این کتاب نویسنده با اشاره بهمذاکرات فیمابین رئیس شینبت و مشاوران ارشد آن سازمان، از دستگیری و قتل دیپلماتهای ایرانی در تیر 1361 بهدستور موساد و توسط فالانژیستهای تبهکار در لبنان سخن بهمیان آورده و مینویسد: «شالوم [رئیس شینبت] در اواخر ماه مه [1986] با یوسی گینوسار [مشاور ارشد شینبت] و مشاوران حقوقی در اتاق گینوسار در هتل گرند بیچ در تلآویو دیدار کرد. آنها با هم شروع بهجمعآوری لیستی از افراد کشته شده کردند. آنها از پروندهها و حافظه خود کمک میگرفتند تا اسامی، اماکن و تاریخ افراد کشته شده توسط موساد، آمان و شینبت را در سالهای قبل از رویداد اشکلون بنویسند. گینوسار گفت زمان زیادی را در آنجا صرف کردیم. همه چیز با اجازه آورام مستند میشد. در این لیست نام چهار دیپلمات ایرانی که موساد اجازه شکنجه کردن و کشتن آنها را در بیروت بهرابرت حاتِم قصاب فالانژیست با اسم مستعار کبری داده بود نیز وجود داشت... این لیست بههیچوجه کامل نبود فقط سه صفحه و شصت و هفت نام و تنها کشتهشدههایی از لبنان، کرانه باختری و غزه را پوشش میداد اما مجموعهای ویرانگر بود. گینوسار آن را پرونده جمجمهها مینامید» (همان: 399- 400)
نویسنده در این کتاب، بهویژه بهاقدام موساد در ترور و کشتن دانشمندان هستهای عراق در دهه 1970 میلادی پرداخته است که نشان میدهد آنچه در سالها و دهههای بعد در ایران اتفاق افتاد مسبوق بهسابقه بود. در آن برهه عراق در حال توسعه برنامههای هستهای خود با همکاری فرانسه بود و در آن میان اسرائیلیها سخت نگران ساخت بمبهای هستهای از سوی عراق بودند. بدینترتیب بود که بنابهنوشته رونن برگمن: «اسرائیل نمیتوانست وقت تلف کند. تیم مشترکی از موساد، آمان و وزارت خارجه بهنام عصر جدید تشکیل شد تا بهگفته ناهوم ادمونی معاون وقت رئیس موساد و سرپرست این تیم، بهطور ویژه و متمرکز تلاش کند تا نیت عراق برای دستیابی بهتسلیحات هستهای را خنثی کند... اسرائیل بهاین نتیجه رسید که مسیر دیپلماتیک با شکست روبرو شده است. کابینه امنیتی اسرائیل نوامبر 1978 بهنخستوزیر اجازه داد برای متوقف کردن پروژه هستهای "اقدامات ضروری" بهکار گیرد... مقامات موساد که ناامید شده بودند تصمیم گرفتند استفاده از روشهای تهاجمیتری را شروع کنند. آنها میخواستند قتل دانشمندان هستهای عراق را آغاز کنند. واضحترین اهداف برای ترور رؤسای برنامه اتمی عراق خدیر حمزه و جعفر دهیاجعفر بودند... هر دو نفر بهندرت عراق را ترک میکردند. اگرچه ترور در عراق غیرممکن نبود اما امر بسیار دشواری بود... عراق برای توسعه برنامه هستهای خود مصریها را استخدام کرده بود. مهمترین فرد در میان آنه یحیی المشد اعجوبه فیزیک هستهای در دانشگاه الکساندریا بود که بهدانشمند ارشد در مرکز تحقیقات هستهای در تویثه در عراق تبدیل شد... طرح موساد این بود که مشد را [در فرانسه] از طریق مواد عادی و بیضرر بههمان طریقی مسموم کند که حداد را در سال 1978 با خمیردندان آلوده بهقتل رسانده بود... فرانسویها خیلی سریع فهمیدند موساد مشد را کشته است... سه هفته پس از اینکه مشهد کشته شد مهندسی عراقی بهنام سلمان راشد برای دو ماه آموزش در زمینه غنیسازی اورانیوم... بهژنو اعزام شد... یک هفته قبل از این که راشد بهعراق برگردد بهشدت مریض شد شش روز بعد راشد با رنجی جانکاه فوت کرد کالبدشکافی نشان داد ویروسی وجود نداشته است موساد او را مسموم کرده بود... دو هفته بعد مهندس ارشد عراقی عبدالرحمان رسول که مدیریت ساخت و ساز ساختمانهای مختلفی برای پروژه اتمی را برعهده داشت در کنفرانسی شرکت کرد که کمیسیون انرژی اتمی فرانسه حامی مالی آن بود. او بلافاصله پس از شرکت در مهمانی مختصر و پذیرایی رسمی که کنفرانس با آن آغاز میشد بر اثر آنچه که تصور میشد مسمومیت غذایی باشد بهزمین افتاد. او پنج روز بعد در بیمارستان پاریس درگذشت... چند پیمانکار فرانسوی از ترس استعفا دادند و سرعت پروژه اتمی عراق بهتدریج کم شد...» (همان: 474- 478)
با مطالعه این کتاب ما متوجه میشویم که در آخرینروزهای حیات رژیم پهلوی شاپور بختیار طی همان یکی دو روزه آغاز نخستوزیری، از رئیس وقت موساد در ایران خواسته بود شخص امام خمینی رهبر انقلاب را، قبل از آنکه بهایران برگردد، در همان نوفللوشاتو در حومه پاریس ترور کرده و بهقتل برساند: «آیتالله [خمینی] از پاریس معترضانن را که از هزاران نفر بهدهها و صدها هزار نفر تبدیل شده بودند رهبری میکرد. شاه در 16 ژانویه [1979]... با همسر و چند دستیارش بهمصر پرواز کرد. روز بعد شاپور بختیار نخستوزیر سکولاری که شاه او را برای اداره کشور منصوب کرده بود از الیزر سفریر رئیس جدید مقر موساد در تهران پرسید: آیا ممکن است موساد لطف کند و آیتالله را در حومه پاریس همانجا که زندگی میکند بکشد؟ پیتژاک هوفی رئیس موساد خواستار تشکیل جلسهای فوری با مقامات ارشد در ستاد موساد در بلوار کینگسول در تلآویو شد. منافع این اقدام برای اسرائیل مشخص بود: برای جبران این عمل اسرائیل ساواک عمیقاً بهاسرائیل بدهکار میشد. بهعلاوه ممکن بود این ضربه مسیر تاریخ را منحرف کند و مانع از قدرت گرفتن آیتالله با دیدگاههای واضحش در مورد اسرائیل شود. شرکتکنندگان در این نشست در مورد مسائل گوناگونی بحث کردند... هوفی گفت مایل است این پیشنهاد را بهدلیل رویههای موساد رد کند چرا که او مخالف ترور رهبران سیاسی بود... یوسی آلفر تحلیلگر تحقیقاتی ارشد در امور ایران [بعدها در مصاحبه با نویسنده کتاب حاضر] با نگاهی بهگذشته گفت: دو ماه پس از این نشست بهنظرات دقیق آیتالله پی بردم و ادامه داد که در مورد آن تصمیم بسیار متأسفم» (همان: 494- 495)
همچنین در کتاب حاضر اطلاعاتی ارائه شده است که تأیید میکند حجهالاسلام علیاکبر محتشمیپور سفیر وقت ایران در دمشق توسط موساد هدف یک حمله تروریستی قرار گرفته و مجروح شده بود. بنابر آنچه نویسنده کتاب آورده است: «ناهوم ادمونی رئیس موساد در پایان سال 1983 برگه قرمز را برای امضا بهشامیر نخستوزیر اسرائیل ارائه کرد... اسم روی برگه قرمز علیاکبر محتشمیپور سفیر ایران در سوریه بود... اولین مسئله دستیابی بهمحتشمیپور بود... هر پیشنهادی که شامل نزدیک شدن بهمحتشمیپور یا اماکنی که او اغلب در آنجا حضور داشت، شلیک بهاو، کار گذاشتن بمب یا مسموم کردن او بهعلت نگرانی از دستگیری مأمور رد شد. یک گزینه باقی ماند. بستهای با تله انفجاری که توسط پست ارسال شود... چهارده فوریه 1984 بسته بزرگی بهسفارت ایران در دمشق تحویل داده شد که ظاهراً توسط انتشاراتی مشهوری در لندن که مالک آن ایرانیها بودند پست شده بود. پذیرش سفارت دید این بسته علامت مخصوص جناب آقای سفیر دارد و آن را بهدفتر محتشمیپور در طبقه دوم فرستاد. منشی سفیر آن را باز کرد و جعبه مقوایی را دید که شامل کتابی عالی در مورد مکانهای مقدس شیعه در ایران و عراق است. او نگاهی بهجلد آن انداخت و آن را بهاتاق سفیر برد. محتشمیپور کتاب را باز کرد و انفجار رخ داد. این انفجار باعث آسیب بهیکی از چشمانش، یکی از دستان و اکثر انگشتان دست دیگرش شد» (همان: 505- 506)
بخشهایی از کتاب بهاقدامات تروریستی اسرائیل در لبنان و بهویژه علیه حزبالله لبنان و شخصیتهای سیاسی و فرماندهان نظامی آن در مقاطع مختلف اختصاص دارد و از شگردهای اطلاعاتی، جاسوسی و عملیاتیِ گوناگونی سخن بهمیان میآورد که اسرائیل و بهطور مشخص موساد برای ضربه زدن بهمقاومت لبنان و حزبالله از آنها استفاده میکرد.
نویسنده کتاب که روشها و فرایند شناسایی تا عملیات ترور اهداف تعیین شده از سوی موساد، شینبت و دیگر واحدهای اطلاعاتی و نظامی اسرائیل را از ابتدای قرن بیستم دنبال کرده است، آخرین یافتههایش پیرامون نو شدن عملیات هدفگذاری، شناسایی تا ترور سوژهها توسط شینبت در آستانه قرن بیست و یکم را چنین صورتبندی میکند: «بهطور کلی عملیات قتل هدفمند با جمعآوری اطلاعات و شناسایی هدف توسط مأموران میدانی آغاز میشد. پرونده اطلاعاتی در مورد هدف تشکیل میشد و این پرونده بهدست معاون رئیس شینبت میرسید و او تصمیم میگرفت این فرد واقعاً کاندیدای مناسبی برای ترور است یا خیر. اگر هم معاون رئیس و هم رئیس شینبت این ترور را تأیید میکردند برگه قرمز بهنخستوزیر ارائه میشد. پس از اینکه نخستوزیر برگه قرمز را امضاء میکرد بهشاخههای اطلاعاتی که بهحوزه جغرافیایی و سازمان مورد بحث رسیدگی میکردند دستور داده میشد تا بهاطلاعاتی که ضربه را تسهیل میکند بهطور ویژه توجه کنند. این دادهها با اطلاعاتی که در مورد طرحهای هدف و نوع همدستان او بود فرق میکرد. این دادهها بهویژه بهاطلاعاتی محدود میشد که تعیین میکرد آیا امکان عملیاتی برای ضربه وجود داشت یا خیر و اینکه بررسی چنین اطلاعاتی باید شبانهروزی صورت بگیرد. لحظهای که فرصت اجرای عملیات فراهم میشد باید دوباره با نخستوزیر تماس گرفته میشد تا مجوز قتل در آن زمان خاص نیز صادر شود. با تأیید دوم مدیریت عملیات ستاد کل بخش اجرا، روش اجرا و نوع مهمات را تعیین میکرد. وقتی رئیس ستاد طرح را تأیید میکرد اتاق مشترک عملیات بهشناسایی هدف از حداقل دو منبع جداگانه نیاز داشت. "مرحله چارچوببندی" و بعد "چوب دو امدادی" بهبخش اجرا میرسید که بهطور معمول نیروی هوایی متصدی آن بود. بیشتر سیستم جدید قتل هدفمند با توجه بهطرح آن اصلاً تازه نبود بخش اطلاعاتی دادهها را جمعآوری میکرد، نخستوزیر تأیید میکرد و نیروهای میدانی ضربه را وارد میکردند... اما تفاوتهای مهمی وجود داشت... این امر بهاین معنی است که استفاده از تکنولوژی پیشرفته بهخودی خود واقعیت کاملاً جدیدی ایجاد کرد. کمک طلبیدن از کل سازمانهای اطلاعاتی، استفاده از بهترین سیستمهای ارتباطی و رایانهای بههمراه پیشرفتهترین تکنولوژیهای ارتش تعداد قتلهایی که این سیستم میتوانست همزمان انجام دهد را بهشدت افزایش داد. یک افسر شینبت گفت تا آن زمان ماهها طول میکشید تا موساد ضربهای را طراحی و اجرا کند اما این اقدام را در اتاق مشترک عملیات در عرض چهار یا پنج روز انجام میدادیم» (همان: 670- 671)
در این کتاب نویسنده هرچند بهطور ضمنی تأیید میکند که یاسر عرفات رئیس وقت تشکیلات خودگردان فلسطین هم که در 11 نوامبر 2004 بهطرز مشکوکی درگذشت، توسط اسرائیلیها ترور بیولوژیک شده بود. نویسنده نقش آریل شارون نخستوزیر وقت اسرائیل و موفاز رئیس ستاد کل نیروهای مسلح اسرائیل در حذف عرفات را تعیینکننده ارزیابی کرده و مینویسد: «موفاز: باید از شر او [عرفات] خلاص شویم. شارون: میدانم... وقتی اقدام میکنیم نمیدانم تو از چه روشی استفاده میکنی. باید مراقب باشیم. بهطور دقیق روشن نیست شارون با گفتن واژه اقدام بهچه چیزی اشاره میکرد اما IDF [ارتش اسرائیل] و سازمانهای اطلاعاتی طرحهای احتمالی را برایهر استراتژی بالقوه در مورد عرفات آماده کردند... سپس ناگهان مردی که بارها از مرگ فرار کرده بود [عرفات] تسلیم بیماری مرموز روده شد و فوت کرد. آزمایشات انجام شده در بخشهای مختلف نتایج متفاوتی را نشان داد. مطابق بعضی از آزمایشات رد پلونیوم ماده رادیواکتیو که برای ترور استفاده میشد روی لباسها و جسد او وجود داشت... زمانبندی مرگ عرفات خاص و اندکی پس از ترور یاسین بود. یوری دن سخنگوی وفادار شارون در کتاب خود بهنام آریل شارون: تصویر نزدیک، ادعا کرد که شارون در دیدار بعدی با بوش [رئیس جمهور آمریکا] گفت دگر خود را محدود بهقولش مبنی بر نکشتن عرفات نمیبیند و بوش نیز واکنشی نشان نداد... اگر پاسخ این پرسش را میدانستم که چه چیزی یاسر عرفات را کشت نمیتوانستم آن را در این کتاب بنویسم یا حتی بنویسم که جواب را میدانم. سانسور نظامی مانع از این میشود که در مورد این موضوع بحث کنم. میتوان با قاطعیت گفت شارون میخواست از شر عرفات که نتوانسته بود بیست سال پیش او را بکشد خلاص شود... بدون این که دخالت مستقیم در مرگ عرفات بهرسمیت شناخته شود همه مقامات ارشد در آن دوره با این امر موافق بودند که حذف عرفات باعث بهبود امنیت اسرائیل شده است» (همان: 741- 744)
نویسنده در فصول واپسین کتاب بهویژه از مأموریت موساد و دیگر دستگاههای اطلاعاتی و نظامی اسرائیل برای مقابله با برنامههای هستهای ایران سخن بهمیان میآورد که اینک مئیر داگان از سپتامبر 2002 بهریاست موساد منصوب شده بود و نخستوزیر وقت آریل شارون در راستای بهاین هدف بهاصطلاح چک سفید بهداگان داده بود. داگان هم در همان بدو فعالیت اصلیترین حوزه مأموریت موساد در این برهه جدید را جلوگیری از توسعه برنامه هستهای ایران و نیز مقابله مؤثر و هدفمند با چیزی بود که این روزها بهمحور مقاومت اشتهار یافته است. در بخشهای از نوشتههای رونن برگمن در این باره چنین میخوانیم: «داگان در سپتامبر 2002 ریاست موساد را بهدست گرفت. اندکی بعد شارون او را مسئول تلاشهای مخفیانه برای ممانعت از برنامه هستهای ایران کرد... بهداگان گفته شد هر آنچه لازم باشد مانند پول، کارکنان و منابع بیپایان در اختیار او قرار میگیرد تا مانع دستیابی ایران بهتسلیحات اتمی شود [البته که میدانیم ایران از همان ابتدا اعلام کرده بود قصد تولید سلاحهای هستهای را ندارد و تا همین الان بر این موضع استوار مانده است]. او این منابع را در اختیار گرفت و کار خود را آغاز کرد... داگان اعلام کرد این آژانس [موساد] تنها دو هدف گسترده دارد. یکی از آنها تلاش کشورهای دشمن برای دستیابی بهتسلیحات هستهای و بهویژه برنامه هستهای ایران بود. واردات تجهیزات و مواد خام باید مختل و متوقف شود، در تأسیساتی که در حال استفاده از آنها هستند خرابکاری شده و دانشمندان هستهای جذب شده، مورد آزار و اذیت قرار گرفته و اگر لازم بود کشته شوند. دومین هدف جبهه رادیکال بود. طرحی برای جنگ فراگیر با ایران یا سوریه وجود نداشت اما موساد میتوانست در خطوط انتقال تسلیحات بهحزبالله، حماس و جهاد اسلامی اختلال ایجاد کند. موساد میتوانست مبارزان را بکشد و چهرههای ارشد جبهه رادیکال را ترور کند... داگان برای هماهنگ کردن این تلاشهای بینسازمانی وسیع و هدایت صدها عملیات موساد تامیر پاردو را بهفرماندهی رینبو واحد عملیاتی موساد منصوب کرد... پاردو در مه 2003 در برابر داگان و مجمع فرماندهی ارشد موساد طرح فوقمحرمانه برای متوقف کردن برنامه هستهای ایران ارائه داد... پاردو ادامه داد اسرائیل در این وضعیت سه گزینه پیش رو دارد اول حمله بهایران، دوم تغییر رژیم ایران، سوم متقاعد کردن هیئت سیاسی کنونی ایران در این مورد که بهای ادامه دادن پروژه اتمی بسیار بیش از چیزی است که در قبال توقف آن بهدست میآورند. از آنجا که گزینههای اول و دوم واقعبینانه نبود فقط گزینه سوم باقی ماند» (همان: 761- 766)
نویسنده بهویژه تصریح میکند که مئیر داگان رئیس جدید موساد سخت امیدوار بود در مسیر نفوذ اطلاعاتی و جاسوسی در ایران از منابع کشورهای عربی رقیب ایران استفاده کند که اکثرشان در رقابت و تعارضات سیاسی و عقیدتی با حکومت شیعی ایران حتی بیش از اسرائیل جدی ارزیابی میشدند: «داگان میدانست در حالی که بیشتر کشورهای خاورمیانه آشکارا ضداسرائیلی بودند در خفا عملگرا بودند و موافقت بیشتری با اسرائیل داشتند. او گفت بین ما و بسیاری از دولتهای عرب منافع مشترک وجود دارد. منافع بیشتر این دولتها مانند اردن، عربستان سعودی، امیرنشینهای خلیج فارس و مراکش تطابقی با شیعیان انقلابی رادیکال یا همپیمانان آنها در دمشق وجود ندارد. این دولتهای عرب اساساً از تصور ایرانی مجهز بهتسلیحات هستهای حتی بیش از اسرائیل نگران بودند. از دیدگاه عملیاتی سرویسهای اطلاعاتی آن کشورها نسبت بهاسرائیل مزایای زیادی داشتند. مأموران آنها اعرابی بودند که بهآن زبان بهطور کامل تسلط داشتند. آنها با کشورهای متخاصم با اسرائیل [بهطور مشخص ایران و سوریه] روابط دیپلماتیک داشتند و آنها میتوانستند نسبتاً بدون مانع بهآن کشورهای متخاصم سفر کنند. در بسیاری از موارد سالها بود که آنها جاسوسانی در سوریه و ایران و لبنان داشتند... در حالی که این کشورهای عرب اسرائیل را در سازمان ملل محکوم میکردند در بیشتر مأموریتهای مخفی در حال همکاری با دولت یهود بودند» (همان: 766)
نویسنده کتاب بهویژه تصریح میکند که در این برهه جدید، مئیر داگان اعتقاد قابل توجهی بهضرورت انجام قتلهای هدفمند در مسیر پیشبرد هر دو هدفِ اصلی موساد داشت (هم در جلوگیری از گسترش برنامههای هستهای ایران و هم مقابله با محور مقاومت): «داگان بهقتلهای هدفمند بهعنوان سلاحی مهم و ضروری اعتقاد داشت... داگان میگفت قتلهای پراکنده ارزشی ندارند. کشتن کارکنان عملیاتی ارشد و ضربه زدن بهسطح رهبری بهعنوان سیاستی دائمی اقدامی بسیار مناسب است. وقتی میگویم رهبری، البته منظورم گستردهترین معنی آن است، بهدنبال بالاترین سطح میگردم. فردی که واقعاً اوضاع را مدیریت میکند و بیشترین تأثیر را دارد» (همان: 768)
در این کتاب نویسنده بهمدارکی دست یافته است که نشان میدهد موساد بههدف مقابله با برنامههای هستهای ایران طرحی چندشاخهای را مورد توجه قرار داده بود که شامل: «فشار شدید دیپلماتیک، تحریمهای اقتصادی، حمایت از اقلیتها و گروههای مخالف و کمک بهآنها برای براندازی، مختل کردن انتقال تجهیزات و مواد خام برای برنامه هستهای و نهایتاً عملیات مخفی شامل خرابکاری در تأسیسات و قتلهای هدفمند چهرههای مهم این برنامه» میشد. نویسنده اضافه هم میکند که پیشبرد طرحهای مذکور با حمایت و همکاری سازمان سیا و محافل آمریکایی با موساد و دیگر منابع اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل صورت عملی بهخود میگرفت: «سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و وزارت خزانهداری بههمراه واحد نیزه درموساد، کمپین گسترده اقدامات اقتصادی را برای تضعیف پروژه هستهای ایران آغاز کردند. این دو کشور همچنین تلاش کردند تا خرید تجهیزات از طرف ایران برای این پروژه بهویژه مواردی که خود ایران نمیتوانست آنها را تولید کند شناسایی و انتقال آنها را بهایران متوقف کنند (همان: 800). نویسنده در این کتاب بهصراحت بهترور دانشمندان هستهای ایران توسط موساد و اسرائیلیها میپردازد که بخشی از همان طرح چندشاخهای یادشده محسوب میشد: «آخرین جزء طرح داگان قتلهای هدفمند دانشمندان را خود موساد انجام داد چرا که داگان میدانست ایالات متحده با شرکت در این امر موافقت نمیکند. موساد لیستی از پانزده محقق مهم را بهعنوان اهداف ترور تهیه کرد... در 14 ژانویه 2007 دکتر اردشیر حسینپور دانشمند هستهای چهل و چهار سالهای که در تأسیسات هستهای اصفهان کار میکرد بهطرز مرموزی کشته شد... دوازده ژانویه 2010 و در ساعت 10 :8 دقیقه صبح مسعود علیمحمدی... یکی از دانشمندان ارشد پروژه هستهای... وقتی در ماشین خود را باز کرد موتور سیکلتی که در همان نزدیکی بود منفجر شد و او در اثر این انفجار کشته شد... ایرانیها متوجه شدند گروهی در حال ترور دانشمندان هستهای آنها هستند و محافظت از آنها بهویژه محسن فخریزاده رئیس گروه که از او بهعنوان مغز متفکر این پروژه یاد میشد را بیشتر کردند [محسن فخریزاده هم سالها بعد و در 7 آذر 1399/ 27 نوامبر 2020 توسط موساد ترور شد] (همان: 801- 802)... پس از ترور مسعود علیمحمدی داگان از نتانیاهو [نخستوزیر وقت اسرائیل] درخواست کرد مجوز تشدید این کمپین را صادر کند تا ترور سیزده دانشمند باقیمانده گروه ادامه یابد... تا اینکه او در ماه اکتبر برای ضربهای دیگر چراغ سبز نشان داد. بیست و نهم نوامبر 2010 دو موتورسوار با چسباندن مینهای لیمپت (چسبنده) بهماشینهای دو چهره ارشد پروژه هستهای ایران ماشینهای آنها را منفجر و بهسرعت فرار کردند. دکتر مجید شهریاری بهعلت انفجار خودرو پژوی 206 کشته شد، فریدون عباسیدوانی و همسرش که او نیز در ماشین بود تلاش کردند قبل از انفجار پژو 206 بیرون از دانشگاه شهید بهشتی از آن خارج شوند... هرچند تا این حد مشخص شده بود که کمپین قتلهای هدفمند بههمراه تحریمهای اقتصادی و خرابکاری رایانهای برنامه هستهای ایران را کند کرده است اما نتوانسته آن را متوقف کند» (همان: 819) نویسنده با اشاره بهناکارآمدی کمپین قتلهای هدفمند برای متوقف کردن برنامههای هستهای ایران، بهطرح نتانیاهو برای حملهای تمامعیار بهایران در همان سال 2010م اشاره میکند که البته با مخالفت رئیس موساد و دیگر فرماندهان نظامی و عملیاتی روبرو شده بود: «داگان ادعا کرد نتانیاهو از نشستی در مورد حماس با حضور خود داگان، رئیس شینبت و رئیس ستاد کل بهره برد تا بهطور غیرقانونی دستور تدارک برای حمله [بهایران] را صادر کند: وقتی داشتیم اتاق را ترک میکردیم او گفت رئیس موساد و رئیس ستاد فقط یک لحظه با شما کار دارم. من تصمیم گرفتهام که شما و IDF را در وضعیت O plus 30 قرار دهم. این عبارت مخفف سی روز تا عملیات بود که بهاین معنی بود که نتانیاهو خواستار حملهای تمامعیار بهایران بود و بهجای اینکه آن را اقدام جنگی بنامد از واژه عملیات استفاده کرد... داگان از بیپروایی نتانیاهو تعجب کرد: استفاده از خشونت نظامی نتایج سختی بههمراه داشت. این فرض که میتوان پروژه هستهای ایران را با تهاجم نظامی بهطور کامل متوقف کرد نادرست است. حمله اسرائیل ایرانیها را در حمایت از این پروژه متحد میکرد و رهبران ایران را قادر میساخت بگویند برای دفاع از ایران در برابر تهاجم اسرائیل باید تسلیحات هستهای در اختیار داشته باشند» (همان: 820- 821)
علیایحال قتلهای هدفمند دانشمندان هستهای ایران در دوره ریاست مامیر پاردو بر موساد که در سال 2010 جایگزین مئیر داگان شده بود ادامه پیدا کرد: «ژانویه 2011 موتورسواری داریوش رضایینژاد دکترای فیزیک هستهای و محقق ارشد سازمان انرژی هستهای اتمی را تعقیب کرد. وقتی او بهنقطهای در نزدیکی پادگان امام علی رسید... موتورسوار اسلحه خود را درآورد و با شلیک بهرضایینژاد او را کشت. نوامبر 2011 انفجار بزرگی در پایگاه سپاه پاسداران در 48 کیلومتری غرب تهران رخ داد... ژنران حسن تهرانیمقدم رئیس بخش توسعه موشک در سپاه پاسداران و شانزده تن ازکارکنان او در این انفجار کشته شدند... این قتلهای هدفمند مؤثر بودند... موساد بهمنظور تشدید نگرانیهای دانشمندان بهدنبال اهدافی گشت که لزوماً در ردهها بالایی از برنامه هستهای نبودند اما ترور آنها در میان تعداد زیادی از همکاران آنها در همان سطح بیشترین نگرانی را ایجاد میکرد. در 12 ژانویه 2012 مصطفی احمدیروشن که مهندس شیمی در تأسیسات غنیسازی اورانیوم در نطنز بود منزل خود را ترک کرد تا بهآزمایشگاهی در مرکز تهران برود... یکبار دیگر راننده موتور سیکلتی بهماشین او نزدیک شد و مین لیمپت را چسباند که فوراً باعث کشته شدن او شد» (همان: 821- 824)
نویسنده در صفحات پایانی کتاب اشاره میکند که نتانیاهو در سالهای منتهی بهنیمه دهه 2010 هنوز در پی طرحی برای حمله نظامی تمامعیار بهایران بود که هر بار آمریکاییها او را از این طرح بهشدت منع میکردند و بهویژه باراک اوباما رئیس جمهور وقت آمریکا که توأم با تحریمهای گسترده علیه ایران، مذاکراتِ با دولت ایران را برای نیل بهتوافقی در موضوع برنامه هستهای ایران دنبال میکرد هیچ علاقه نداشت حمله احتمالی اسرائیل بهایران مانع از نیل بهتوافق با ایران شود. با امضای توافق برجام گویا نتانیاهو هم از طرح حمله نظامی بهایران دست برداشت: «ایران [طبق برجام] پذیرفت پروژه هستهای خود را تا حد زیادی از کار بیاندازد و تا سالها در معرض محدودیتها و نظارت شدید قرار دهد... همزمان نتانیاهو متوجه شد شروع حمله در زمانی که مذاکرات با ایران در جریان بود بهنظر میرسید سیلی محکمی بهآمریکا باشد. او این حمله را بارها بهتعویق انداخت و زمانی که توافق نهایی امضا شد آن را کاملاً لغو کرد» (همان: 825- 826)
محتوای کتاب تا آستانه سال 2016م ادامه مییابد. همچنانکه میدانیم از آن برهه تاکنون (2016- 2024) تحولات فراوانی در موضوع تعارضات و تخاصمات اسرائیل با کشورهای اسلامی و بهطور مشخصتر کشورها و گروهها و جریانهای موسوم بهمحور مقاومت رخ داده و بلکه هر روز و هر لحظه، چهره جدیدی از سطح و کیفیت تقابل و تعارض فیمابین در حال نمایان شدن است.
(28 مهر 1403/ 19 اکتبر 2024).
